برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
چادرش رو سر کرد. حسابی گنده شده بود. تک تکمون رو بوسید. وقتی گفت خداحافظ مثل خودش جواب دادم به سلامت. نگاهش کردم که آروم آروم از پله ها پایین رفت.
گفتن برامون لالایی بخون. لالایی خوندم٬ یه شعر کودکانه خوندم و گفتم علی کوچولو رو می خونم بعدش بخوابین.
رسیده بود به اونجا که خونه شون در داره.. در خونه شون کلون داره.. حیاط داره ایوون داره..
یاد صداش افتادم. بغضم ترکید.
هیچ وقت انقدر حس نکرده بودم که جونم به جونش بسته س.
هیچ وقت انقدر دلم برای کودکی هام تنگ نشده بود.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
خ. فقط همین.
خ. متوجه هستم که انقدر بامزه هستین که بیاین تو کامنتا اسممو صدا کنین :) نکنین آقا.. نگارنده اعصاب ندارد.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
همین که خدا می دونه بسه.
همین که خدا می دونه بسه.
الیس الله بکاف عبده؟
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
آقا٬ ما همین پایین یه پست گذاشتیم از مساحت زیستمون٬ منتها چون قبلا پیش نویس بوده٬ الان که ارسالش کردیم ستاره ش رفته قاطی اون قدیمیا روشن شده. پاشین برین اونو بخونین.
خ.لطفا البته.
امضا: طاقت ندارد.
خ. حل شد به مدد جناب تد. این پست به علت قند عسل بودگی حذف نمی شود.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی